داستان کوری
داستان از این قرار است که فردی پشت فرمان ماشینش ناگهان کور می شود. مردی داوطلبانه می بردش منزل و ماشینش را می دزدد. کور به چشم پزشک مراجعه می کند. معاینه پزشک هیچ چیز غیر عادی را نشان نمی دهد.تنها چیزی که غیر عادی است پرده ای است که جلوی چشم کورها را گرفته است؛ این پرده سفید است نه سیاه و دیگر این که کوری مسری است.چشم پزشک و بیماران حاظر در مطب و همسر مرد اول ودزد ماشین کور می شوند و به همراه همسر چشم پزشک که خود را به کوری زده است در تیمارستان متروکه ای قرنطینه می شوند و روز به روز به جمعشان افزوده می شود .زندگی کورکورانه هر روز بیش از پیش سخت می شود.بوی تعفن فضولاتی که همه جا ریخته شده، گرسنگی تشنگی و بیماری با دردسرهای یک گروه تازه چیزی از شیرینی حیات باقی نمی گذارد. گروه تازه در عین کوری با چماق و اسلحه قصد حکومت بربقیه کورها را دارند .تا آنجا که در حادثه ای ساختمان محل اسکان کورها دچار حریق و تخریب می شود. معدود کورهای نجات یافته به شهر رو می آورند اما برخلاف انتظار با مجموعه پراکنده ای از کورها مواجه می شوند. گروه اولیه کورها یعنی چشم پزشک وبیمارانش(کودک،پیرمرد ودختری جوان) به همراه همسر بینای چشم پزشک در خانه چشم پزشک قرار می گیرند و چند روز دیگر با کوری فراگیر دست وپنجه نرم می کنند تا روزی که بینایی بر می گردد.
دانلود 1871KB
ادامه مطلب

